|
تو نیستی که ببینی چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاریست چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست چگونه جای تو در جای زندگی سبز است امروز به عیادت سوگند عزیز رفتم به لطف خداوند حالش خیلی بهتر وپزشکان گفته اند تا ۱۰ روز دیگر باید بستری باشند. با دعای شما عزیزان رو به بهبود هستند وما هم بی صبرانه منتظر حضور پرشورش هستیم . ازشون پرسیدم چطور شد اینطور تصادف کردی گفت جاده پیچید ولی من یادم رفت بپیچم .خوب این سوگند عزیز ما همینطوری هستن . امروز داشتم دست نوشته های گذشته سوگند رو میخوندم این نوشته حالم رو دگرگون کرد می روم .....نمی دانم به کجا..... نمی دانم چه زمان پاهایم عزم بازگشت کنند نمی دانم وقتی می روم لبخندی بدرقه ام می کند یا نه... نمی دانم وقتی نیستم دلی دلتنگم می شود یا نه..... نمی دانم وقتی آمدنم دور می شود چشمی چشم انتظارم می ماند یا نه.... هیچ نمی دانم تنها می دانم باید بروم..... مراقب دلهایتان باشید نکند سرمای زمستان بر دلهایتان بنشیند هر چه باشد دلهایتان آنقدر ظریف است که می ترسم زمستان..... باز هم می گویم مراقب دلهایتان باشید..... سوگند عزیز چشم انتظار تو هستیم و دلتنگ آن همه شور و نشاطی که با بودنت به ما می بخشیدی عزیزم .زود بیا که منتظریم . "ن.د" امروز ۲۲ تیرماه می باشد و به لطف خداوند سوگند تا هشت روز دیگر باید ترخیص شوند از بیمارستان .البته اگر از نظر پزشکان همه چیز روبراه باشد امروز به دیدنشون رفتم و الحمدالله خوب بودند. "ن.د" + نوشته شده در شنبه 8 تیر1387 18:29 توسط سوگند |
|