|
به پیش روی من ، تا چشم یاری می کند دریاست
چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست دراین ساحل که من افتاده ام خاموش غمم دریا ،دلم تنــــــــهاست وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق هاست خروش مــــــوج با من می کند نجوا که "هر کس دل به دریا زد رهایی یافت" "که هر کس دل به دریا زد رهــــــــایی یافت" مرا آن دل که بر دریا زنم ، نیست زپا این بند خونین برکنم نیست امیـــــــد آن که جان خستــــــه ام را به آن نادیده ساحل افکنم نیست. "فریدون مشیری" از دوستان عزیزم عذرخواهی می کنم که فرصت اطلاع دادن برای پست جدید رو ندارم .از حضور ومحبتهای شما سپاسگزارم دوستدارتان سوگند + نوشته شده در چهارشنبه 5 تیر1387 18:7 توسط سوگند |
|