|
کسی که عاشق کسی است و از معشوقش دور افتاده ویا عزادار است ومرگ عزیزی قلبش را می سوزاند،می گرید،غمگین است،هرگاه دلش یاد او می کند وزبانش سخن از او می گوید و روحش آتش میگیرد وچهره اش بر می افروزد، چشمش نیز با او همدردی می کند٬ یعنی اشک میریزد، اشک می جوشد واین حالات همه نشانه های لطیف و صریح ایمان عمیق و عشق راستین اویند...
گریه ای که تعهد و آگاهی وشناخت محبوب را به همراه نداشته باشد، کاری است که فقط به درد شستشوی چشم از گردو غبار خیابان میخوردـ هیچ مذهبی ،تاریخی وملتی چنین خانواده ای ندارد،<< خانواده ای که در آن پدر ، علی است ومادر،فاطمه وپسر ،حسین ودختر،زینب>> همگی در زیر یک سقف و در یک عصر و یک خانواده. ودر عین حال ،به هیچ خانواده ای ،از جانب ملتی این همه عشق و اخلاص وایمان و شعر وخون نثار نشده است. ملت ما ،برگرد در وبام خانه فاطمه ،یک فرهنگ پدید آورده است ،از این خانه یک تاریخ پر از هیجان و حرکت وشهامت و فضیلت بربستر زمان جاری شده است ،نهر زلال و حیات بخشی که بر همه نسل های ملت ما گذشته است و هم اکنون نیز در عمق روح و وجدان ما وجود دارد. این تنها ملتی ست که در زندگی نوع بشر روی خاک ،در غم خاندان محبوب خویش ودر عزای قهرمان آزادی وایمان خویش،در طول تاریخ درازش ،همواره غمگین وعزادار مانده است و پایمال کردن فضیلت و محکومیت حقیقت و فاجعه حکومت جنایت و زور را ،به رغم گذشت زمان وغلبه همیشگی این نظام بر تاریخ و سرنوشتش ، فراموش نکرده است. + نوشته شده در پنجشنبه 16 خرداد1387 23:9 توسط سوگند
|