|
حسابی کلافه ام از دیشب تا حالا ، اینقدری که منتظر یه بهونه ام و خلاصه.. راستی چرا ماهنوز عادات و رفتار غلط رو ترک نمی کنیم .جالبه که همیشه اظهار می کنیم که ما اصلا اینطور نیستیم ولی پای عمل که میرسه دقیقا ۱۸۰ درجه تغییر می کنیم. هنوزم تا یه مهمون خاص(از نظر رشته تخصصی ) برامون میاد، وهنوز لبی تر نکرده با قیافه مغرورانه میگیم اینجا مهمونیه ،نه جای سوالهای خاص ..همه چی تعطیل (منظورمون همون سوال کردنا).. بعد هنوز ساعتی ، نه ، دقایقی نگذشته و مثلا مهمون خانم یا آقا دکتره ، مادر به دختر شیرین زبون و قند عسلش میگه ،عزیزم شکلات نخوری ضرر داره،مگه نه آقای دکتر ،حالا دختر مامانی هم مونده بخوره یا نه اگه بده چرا مامانش به مهمونا تعارف میکنه (الان حال منو درک میکنین و شدت عصبانیتم رو یا اینکه مهمون یه مهندس بی نوا هست تا بیاد و به خودش بجنبه وبخواد چیزی میل کنه ،صابخونه شروع میکنه که بله فلان زمین که برش ۷ و دونبشه اینقدر هم متراژ داره ،چه طرحی خوبه (راستی مهندسین محترم چه طرحی خوبه یا اینکه مدتی از مهمونی که میگذره ،بابا به دختر گل و شیرین زبونش یا اینکه محمد خردادیان رو خونتون دعوت کردین ،و وقتی شام رو نوش جون کردین بهش بگین مَمَد جون حالا پاشو یه قِر بیا ای بابا... پ.ن.۱. در اینجا نقش بنده همان دخترک شیرین زبان بابایی است. پ.ن.۲.شکلات هم واسه سلامتی خوبه ،خودم دیشب بعد از دوساعت تحقیق از مهمون عزیزمون ،متوجه این قضیه شدم. + نوشته شده در پنجشنبه 9 خرداد1387 0:44 توسط سوگند |
|